"اسکله های زمینی" نمادی از فرهنگ اقوام ایرانی است

 

رضا کردبچه ‌کارگردان مستند "اسکله های زمینی" در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران افزود: این مستند در نگاه کلی به فضای سفرهایی که در ترمینال های مسافربری وجود دارد و داستان قصه افرادی که امکان مسافرت با وسیله شخصی را نداشته و با وسیله نقلیه عمومی از جمله اتوبوس به مسافرت می روند، ‌می پردازند.

وی اظهار داشت: این مستند قرار است به مسافران اتوبوس های مسافربری بپردازد که هر کدام بی توجه به قومیت، گویش و لهجه در کنار هم مسیر جاده را پشت سر می گذارند که این خود بر جذابیت های سفر می افزاید.این کارگردان تصریح کرد: مستند "اسکله های زمینی" اقوام ایران زمین را با قومیت ها و آداب و رسوم مختلف به عنوان مستندی از این آب و خاک را در کادر دوربین خود ثبت و ماندگار خواهد کرد.

کردبچه که خود نوسیندگی  کارگردانی و تدوین این پروژه تلویزیونی را برعهده دارد، بیان کرد: تصویربرداری این مستند در تهران توسط دوربین جلال صالح آبادی گرفته شده و علیرضا نوین نژاد به عنوان مدیر صدابرداری، مهرزاد مختاریان دستیار کارگردان این پروژه هستند.

گفتنی است، مستند "اسکله های زمینی" با همکاری شهرداری تهران تهیه و تولید شده است./

 

- مشاهده درج کامل خبر در خبرگزاری باشگاه خبرنگاران

 

 

 

 

نوشته : رضا کردبچه در ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳٩٠


 

هروز صبح با صدای گرفته و غمین کوکوی پرنده ای عقیم

که از ساعت شماطه دار شکسته تلفن همراهم سراسیمه بیرون می پرد از خواب

سراسیمه از خواب به بیرون می پرم

انگشتان کشیده ام که از فکرهای بلندمدت و فرسوده خود از شدت درد در خود جمع شده بود

کناره های خالی تختم را چنگ می زنند تا صبح به دندانم می گیرند

از لرز خود را با ملحفه ی سفیدی که مادرم برای گچ مال کردن بخت سفیدم رویم انداخته بود می پوشانم

و باهمین پوشش یکدست

 خودم را  پشت میز اداری جلوی ارباب رجوع های یکدست می بینم

طبق معمول شبیه شبحی سرگردان با دست و پاهای دراز

ساعتهای گنگ را همینطور پرسه می زنم و هنوز می لرزم

کلمات کلیدی صفحه کیبورد

متاثر از انگشتان متاثرم یکی یکی در خود فرو می روند

نامه های اداری طبق سلسلسه مراتب خود در بایگانی دسته جمعی خاطرات تلخم کلاسه می شوند

به چنبره و فرم صندلی گونه ام، مانند مجسمه سنگی و  بیروح زل می زنم از پشت میز

و به بهانه سوزش پیازهائی که زنم هنگام آشپزی حلقه حلقه می کند

اشک هایم لکه لکه می ریزند روی میز

صدای ناموزون عقربه هائی که همینطور پی در پی روی هم سوار می شوند

  به زمان  فرمان ایست نمی دهند

مرا تنها به تماشاکردن آینده نامربوطم وادار می کند

تنها مانند هشت پائی که روی سیم های خارداری گیر افتاده باشد

قادرم با کمی جابجائی، زخم بخشهایی از بدنه کشیده ام را بالاتر بکشم از درد

پزشک معالج پس از رویت علایم ابتدائی حیاتی

دردهای پشتم را ناشی از تیرهائی می داند  از جلو درست به  قلبم

با شدت هرچه تمامتر ازشدت عشق اصابت کرده است

و زخم های  من همه از عشق است؛ فروغ!

از عشق ،عشق ،عشق...

هچنان تیر می کشم  درست از جلو از قفسه سینه ام نفسی عمیق می کشم

و شبها برای جلوگیری از اختلال در شبکه اجتماعی فیس بوک

زندگی اشتراکی ام را به حال زنم  تنها می گذارم به حال خود ودوستانش 

و تنهائی ام را مانند عروسکی زیبا به اندازه یک کف دست در آغوش می گیرم

خالی با خود به رختخواب می برم...

 

نوشته : رضا کردبچه در ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠


 

"اسکله های زمینی"

سرانجام پس از ۵ ماه تحقیق و سپری کردن مرحله طاقت فرسای  پیش تولید مستند "اسکله های زمینی" این مجموعه مستند در اواخر روزهای سال ٨٩  در تهران وپایانه های مسافربری آن کلید خواهد کرد.این مجموعه مستند با همکاری شبکه ۴ و شهرداری تهران ساخته خواهد شد و دارای ساختاری اپیزودیک خواهد بود و در ۴ قسمت ٣٠ دقیقه ای ساخته خواهد شد.

در طرح مجموعه مستند اسکله های زمینی بر خلاف فیلم های ساخته شده که در حوزه سفر که تنها به سفر و مونوگرافی از خاطرات سفر می پردازد؛اینبار دقیقا به نقاط  آغازین  و پایانی سفرو پایانه های مسافربری-اسکله های زمینی- که به نوعی نقش اسکله ها و دروازه های ورودی  و خروجی شهر را ایفاء می کند پرداخته می شود .این اسکله ها مسافران خسته از سفر را در خود جای داده و مسافران تازه نفس را با صبوری در خود جای داده وراهی جاده می کند و بالطبع  به همین دلیل  این پایانه ها بهانه ای خواهد بود برای به تصویر کشیدن سفر و آشنائی با قومیت ها و خرده فرهنگهای مختلف از ۴گوشه کشورمان که در این پایانه ها حضور دارند

لازم به ذکر است که این مجموعه مستند با ٣دوربین همزمان تصویر برداری خواهد شد و دارای ساختاری کاملا بدیع و متکثر است . از دیگر عوامل این فیلم عبارتند از:

گروه تصویربرداری: جلال صالح آبادی- ابوالفضل مختاریان-پاییزه سیار

صدابردار: علیرضا نوین نژاد

دستیار کارگردان :مهرزاد مختاریان

بازیگران: ناصر بخشی-سحر نوراللهی-ملیحه زمانی- وحید بنی اسد- روشاکردبچه- عرفان ربیعی

تهیه کننده: رضاکردبچه

درج خبر در خبر گزاری مهر

درج خبر در خبرگزاری سینمائی سوره

درج خبر در سایت سینما تجربی

نوشته : رضا کردبچه در ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ٢٢ اسفند ۱۳۸٩


 

                           بدرود اسکار...بدرود!

 

"آسیب شناسی سینمای ایران در رقابت های  بین المللی اسکار"

هشتادو سومین دوره رقابت سینمائی اسکار با نوزدهمین حضور سینمای ایران با نماینده ای بنام" بدرود بغداد" تا چندی دیگر(هشتم اسفندماه برابر با بیست و هفتم ژانویه 2011) در سالن تئاتر کداک شهر لس آنجلس آغاز به کار خواهد کرد. در این یاداشت در ابتدا به واکاوی تلویحی حضور سینمای  ایران دراین رقابت پرداخته و در ادامه بابررسی ونگاهی اجمالی به نماینده سینمای ایران دراسکارامسال وبرخی از المانهای نه چندان موفق این فیلم که  تاثیرمنفی خودرا در روند عدم موفقیت در راه یافتن به مرحله  نهائی این  در رقابت امسال اسکار  گذاشت پیش خواهیم کشید.                                                              بدیهی است  کارنامه حضور سینمای ایران در این رویداد بین المللی ،مابین سالهای 1356 (اولین حضور سینمای ایران با فیلم دایره مینا) تاکنون تنها با 19 دوره حضور نسبتا کمرنگی است و به واقع آمار قابل قبول نمی توان به حساب آید. اندکی پس از دومین حضور سینمای ایران با فیلم باد صبا ، با شکل گیری اوضاع ملتهب  ناشی ازجریانات رادیکالی انقلاب ودر ادامه  شروع جنگ تحمیلی ، سینمای ایران نیز به تبع سایر امور فرهنگی و هنری درلاک  دفاعی خود فرو رفت و تعویق 15 دوره ای  را برای حضور  سینمای ما در صحنه بین المللی اسکار  به  بار آورد  و به واقع اگربخواهیم حضور این دوفیلم را مبدا زمانی برای بررسی شرایط حضور سینمای  ایران بحساب آوریم با رسیدن به  تقسیم بندی قبل و بعد از این مبدا شرایط را برای مداقه بیشتر باز وحفره های  حاصل  در بدنه سینماایران را دقیقتر واکاوی خواهیم نمود . اولین خلاء وحفره  ایجاد شده که از برایند شرایط  خود خواسته و شرایط لَخت و سکون فرهنگی دهه30 و40 در بدنه سینمای ایران حادث شده بود، استحراج ترکیبهائی به همراه داشت که از مهمترین آنها می توان به " فیلم  فارسی" اشاره نمود . این اصطلاح اولین بار توسط دکتر هوشنگ کاووسی درمجلهٔ فردوسی برای سینمای عامه ‌پسند ایران به کار برده شد، به معنای محصولی سینمایی  که مولفه‌هایی همچون داستان ‌پردازی عجولانه، قهرمان سازی، رقص و آوازبدون ارتباط به داستان، نبود روابط علت و معلولی، عشق‌های غیرواقعی، حادثه پردازی و غیره را یدک می کشید. این فیلم‌ها عموما با گرته برداری از سینمای هالیوود و هند و در فضایی وطنی ایرانیزه ساخته می‌شدند. به جرات می توان گفت که دوران  کلاه مخملی ها و جاهلیت سینمای ما در همین دوران سپری و به ناچار در جارو جنجال ودرگیری های  جاهل های یکه تاز این سینما به در و دیوار کوبیده می شد و طبعا توانی برای قد علم کردن در رقابت های بین المللی یا حتی اسکار نداشت ودر واقع  سینمای آن زمان را در ورطه بطلان قرارداده بود  .به تدریج با تجربه و  گذارجامعه  از سنت به مدرنیته و به تبع  پیشروی و تزریق رگه های این اندیشه در هنرهائی  مانند ادبیات و نقاشی و با  آمدن کارگردانان جوان و صاحب اندیشه  ای همانند سهراب شهید ثالث ،امیر نادری و... با ساخت فیلمهائی در حد وقواره سینما ی ما ،سنگینی بطالت سایر سینماگران به ناچار به دوش این فیلمسازان افتاد. سیر استحاله ی سینما ی ایران در پی پس  لرزه ها و تکانه های شدید سینمای  موج نو فرانسه با اندیشه هائی افرادی مانند تروفو ،گدار،بازن و... که دامنه  سینمای دهه 60 اروپا و حتی امریکا  را داشت می لرزاند با وجود مسافت قاره ای کاملا احساس می شد. شاخکهای حسی هنرمندان و سینماگران وطنی همراه این تکانه ها به تکان درآمده بود و در پی شکستن تابوها و کشف نو وجوه غیر متعارف ارائه اثر دست به تجربه هائی گاها موفق زدند .با ساخته شدن گاو داریوش مهرجوئی در اواخر دهه 40 شاخ و شانه کشیدن برای سینمای گیشه ای و عامه پسند اوج گرفته بود. از اینرو با درک و مطالعه وتجربه  لزوم تغییر در نگرش های مسلط سینمای  عامه پسند و وباز شدن فضای اجتماعی وسیاسی در اواخر دهه 50 وشکل  گیری مخالفت های مدنی  گام برای نزدیک ترشدن به سینمای روز وعرصه های جهانی باز شد و در سال 1356 دایره مینا با ساخت اندیشه های کارگردانی- داریوش مهرجوئی- که از همین جریانات سر برآورده بود اولین تجربه بین المللی  اسکار سینمای ایران رابه همراه آورد. پیش بینی می شد که این سیر تطورگرائی با رویکرد سایر سینماگران پی گیری شود ولی بعد از ساخت باد صبا در سال 1357 و شروع جریانات ملتهب و رادیکالی انقلابی و در ادامه جنگ تحمیلی، تمام معادلات سینمای ایران به یک باره عوض شد و آن را لاک دفاعی خود فرو برد.                                                            عده ای از سینماگران که شرایط بحرانی آن زمان را تاب نیاوردند ناچار به کوچ شدند و عده ای دیگر که ماندند، سکوت پیشه ویا شرایط را برای کارهای آتی ارزیابی می کردند.بی شک  با تعویق 15 دوره ای حضور سینمای ایران دراین رقابت بین المللی دومین حفره وخلاء تاریخی دربدنه سینمای ایران آرام آرام شکل گرفت. هرچند که  جنگ تحمیلی و شرایط نا بهنگام آن دوران  توجیح  تقریبا موجهی اکثر فیلمسازانی  است که به ضرورت نیاز جامعه به ساخت فیلمهائی در ژانر دفاع مقدس روی آوردند ،ولی با این وجود در آن زمان هم سینمای  ایران می توا نست با رعایت برخی الگوهای شناخته شده سینمای جنگ همانند فیلمهائی که بعدها پیرامون جنگ جهانی دوم در سایر کشورها ی درگیر جنگ ساخته شده بود وآگاهی کامل کارگردانان از سبک وسیاق ساخت  فیلمهایی در این ژانر – و صرفا نه برای موفقیت در گیشه و مصرف داخلی و تبلیغی  - فیلمهائی تولید کنند که جای خالی  این تعویق تاثیر گذار را جبران کند و علاوه بر گیشه موفقیت های چشمگیری برای سینمای ایران به بار آورد .هرچند که فیلمهای نادری همانند "باشو غریبه کوچک"اثر بهرام بیضائی با وجود تم مایه های متفاوت جنگ و کشیدن فضاهای بدیع و ارائه فکت های جنگ  توانستند ارجاع های فضاهای اجتماعی نابسامان را تا حدی به تصویر کشند ،ولی با این وجود این برجسته آثار انگشت شمار نتوانستند این حفره عمیق سینمای ایران را در آن زمان هم پوشانی نمایند و گوئی ترکشهای جنگ نیز به بدنه نحیف سینمای آن دوران آسیب های جدی به بار آورده بود.ذکر این نکته نیز ضروری است که با پایان جنگ وفاصله گیری از آن تفاوت  ساخت فیلمهائی از کارگردانانی مانند ابراهیم حاتمی کیا و رسول ملاقلی پور واحمدرضادرویش و...را می توان به وضوح احساس کرد. هرچند این تفاوت ساختاری  با نگاهی فرامحور با پرداختن به مسائل غنائی انسانی ونقد بعضا آگاهانه تبعات جنگ و پیش کشیدن مشکلات  و وقایع نسلی که درگیر  جنگ بودند هم نتوانست در صحنه بین المللی حضور موفقی را ثبت کند و فیلمهائی مانند "از کرخه تا راین" ، "کیمیا"  ،"گیلانه " و یا حتی "اتوبوس شب"  تنها به حافظه بلند مدت دسته جمعی مان در جنگ  پیوست. طرد سینمای جنگ ایران در صحنه بین المللی جهت جلوگیری از ترویج فرهنگ اسلامی جبهه و شهادت شاید عقیده و نظر برخی منتقدین داخلی  برای توجیه عدم موفقیت سینما ی ایران درآن سالها باشد، ولی تنها با  نگاهی موخر و به ناچار با  کمی مقایسه ناپارامتریک سینمای ایران با سینمای دیگر کشورهائی  که روزگاری درگیر جنگ های جهانی دوم بودند می توان به برچسب های تبلیغی و شعاری بودن فیلمهای داخلی انگشت نهاد و با به تصویر کشیده شدن آن تجربه های تلخ هشت ساله می توان این ضعف رابیشتر بازنمود کرد که ضعف اصلی درکلیشه پردازی مجازی، پیشی گرفتن وقایع سینمای جنگ از حقایق جنگ  وعدم چرخش درونی آثار به سمت و سوی  خاصی از سینمای خودبسنده و مستقل بدور از تعاریف کلیشه ای جنگ بوده که در ادامه حفره وگودال عمیق ایجاد شده ناشی از موارد مذکور ماشین جنگی سینمای ایران را در پشت خاکریزهای سینمای بین الملل –به نوعی دشمن فرضی -متوقف نمود!    بطور نمونه  می توان از کارهای چشمگیر ودرخورتوجه  سینمای کشورهای دیگر نام برد که علاوه بر درک و ارائه حقیقی مفاهیم جنگ وبه دلیل داشتن زاویه دید منصفانه  همواره هم در جشنواره ها وهم در گیشه  برگ برنده خود را در دست داشته ودر برخی موارد هم موفق به  کسب اسکار هم شده اند .فیلمهائی مانند" نجات سرباز رایان" ویا" فهرست شیندلر" توسط کارگردان برجسته ای مانند استیون اسپیلبرگ از نمونه های بی بدیل  فیلم های تاریخ سینما به حساب آورد که علاوه بر گیشه موفقیت های با ارزش بین المللی را نیز برای این فیلمها به بار آورد .با اتمام جنگ و عادی شدن وضعیت قرمز وبرگشت وضعیت سبز به جامعه  انتظار شکوفائی در سینمای ایران انتظار می رفت .دهه هفتاد را می توان با کمی اغماض از موفق ترین سالهای سینمای ایران بحساب آورد. کارگردانانی همچون عباس کیارستمی ،بهرام بیضائی ،مجید مچیدی و...با درک بهنگام شرایط پس از جنگ و نیاز جامعه زخم خورده  به ترمیم  و تعلیق وضعیت جنگ دست به ساخت فیلمهائی در حوزه های مختلف انسانی زدند .این جریان تا حدی توانست درحوزه سینمای بین الملل موفقیت هائی برای سینمای ایران به بار آورد و اعتماد از دست رفته سینمای ما را پس از 15 دوره  تعویق ِ حضور ،تاکمی مجددا احیا کند و  با کسب موفقیت هائی همچون نامزدی جایزه اسکار بچه های آسمان و کسب نخل طلای کن برای فیلم طعم گیلاس  تا حدی طعم گس عدم موفقیت سالهای تعلیق را دیگر مزه مزه نکند. هرچند  بازتولید مکرر این قبیل  فیلمها و الگو برداری مکرراز یکسری معادلات از قبل نوشته شده برای تکرار کسب  موفقیت های از پیش تعیین شده که این سینما برای خود از پیش طرح کرده بود ،پس از مدتی به واپس گرائی و اشباع جامعه غیر ایرانی به فیلمهای ایرانی منتج گردید . فربگی بیش از حد عواطف انسانی ،اگزژه کردن تم مایه هایی ازاین دست با محوریت غنائی ، نگاه افراطی به ابژه های شبه مستند با نگاهی ناتورالیستی  وروستائی  ، کشیدگی و لَختی بیش از حد فیلمهای دهه 70، نتیجه ای جز کشیدن سینمای ایران از متن به حاشیه نداشت. سینمائی که برای فرار از شدت و سختی جنگ دنبال راه گریزی برای التیام  آلام و دردهای خود داشت به افسردگی ناشی از آن رسیده بود. نگاهی به آمارها موید این نکته است که سینمای ایران در سال 70 با 66 میلیون و در سال بعد با 55 میلیون بیننده ، سیر نزولی خود را از ابتدا دهه هفتاد طی کرده ، بطوریکه که بین فاصله 76-70 چیز ی در حدود 25 میلیون از مخاطبین ریزش داشته اند.این مقایسه وقتی وخیم تر می شود که اگر بخواهیم بر تغییر ذائقه مخاطبان از فیلمهائی موفق دهه هفتادی  مانند شوکران یا زیر پوست شهر که از  پرفروش ترین ها بودند به فیلمهای پرفروش دهه 80 مانند چهارچنگولی یا سریال اخراجی ها و افراطی ها در دهه   80 انگشت بزاریم قبل از بررسی دهه 80 سینمای ایران می توان به اصلی ترین ضعف اساسی در بدنه سینمای  ایران در این دهه اشاره کرد که به تبع در سایر نهادهای دیگر جامعه هم مشهود بود و آن اصرار برطی طریق بر همان موازین و  قواعد وساختارهائی است که در یک برهه از زمان موفق بوده اند ولی به مرور تاثیر گذاری خود را از دست می دهند.عدم به روز بودن و جا ماندن و کندی در تغییر تاکتیک بدلیل دستپاچگی وگیر افتادن در بن بست های موضوعی ،ضعف در مغز متفکر قدرتهای تصمیم گیرنده این ساختار را بیش از بیش نمایان می سازد.تجربه این سالها موید این نکته است که بدلیل عدم توانائی رقابت تکنیکی این سینما با سینمای روز جهان، با تغییر تاکتیک الگوهای روایی این سینما این فضای خالی و فاصله تا حدی پر شود .وقتی جامعه جهانی با ورور به قرن 21 با بحران هائی همانند تروریسم، عراق وافغانستان و... مواجه شد  وبرای  حل این معضل چاره ای جز جنگ پیش روی خود نداشت، سینما و سایر مدیومهای دیگر هنری در کشورهای مختلف  نیز به تبع درگیر این بحران شدند و دست به خلق آثاری در این ورطه افتادند.با این وجود سینمای ایران به جزاندک  کارگردانانی مانند محسن مخلباف که جسته و گریخته با درک هوشمندانه ای به این موضوع باب شده یا به نوعی به  مد بصری روز کم وبیش پرداخت، سایر کارگردانان یا داشتند هنوز مشق های ننوشته دهه های گذشته  خود را می نوشتند یا به ورطه طنز و لودگی افتاده بودند. فیلمهائی لوده ای که تا حدزیادی مخاطبین افسرده سینمای ایران را به سالن های سینما کشاند وبه تبع  کامشان را از خوشمزگی کاراکترهای طناز این فیلمها شیرین کرد.در این شرایط یا فیلمهای خوبی که ساخته می شد خوب دیده نمی شدند و یا در محاق سانسور باقی می ماند.به واقع پس از یک بار نامزدی جایزه اسکار در این 4 دهه سینمای ما در باارزشترین ماراتن سینمائی سال یعنی اسکار حرفی برای گفتن نداشته است . سوال اساسی این است که چرا و به چه علت نگاه سینمای ایران  به حوادث و رویدادهائی که به یک باره در برهه ای از زمان برای جهانیان مهم می شود با تاخیرکشنده و کش دار چشم می دوزد؟ در حقیقت نمی توان هنر را همانند تکنولوژی و فن آوری های صنعتی به شکل پک یا بسته محصولاتی بحساب آورد که بخواهد با تاخیر در  کشورهای دسته سوم راه پیدا کند و بازار اقتصادی کشورهای هدف را فتح کند .هنر مقوله ای فراگیر و جهانشمول است که به دلیل خصلت تکثرگرائی شدید در همه جوامع به کوچکترین موضوع یا بحرانهای  اجتماعی یا سیاسی واکنش نشان می دهد.  همانطور که مطرح شد تروریسم،بحران های جنگ منطقه و ... دستمایه اکثر فیلمهائی بودند که در این سالها در سایر کشورها ساخته شد و بیشتر ظرفیت سینمای جهان به این رویدادها و تبعات منفی جنگ عراق و افغانستان پرداخته شد.به جرات می توان گفت که هنر سینما بیش از هر مدیوم هنری دیگری با جنس تصویر تبعات منفی این جنگها را مطرح نمودو درحالت کلی به وضعیت ضد جنگ همزمان با عقب نشینی مواضع نیروهای چند ملیتی از خاک عراق و منطقه رسید  . حال جای این سوال در این جا خالی است که در این وضعیت اشباع زدگی جنگ و برقرای وضعیت ضد جنگ و تمایل  سینمای بین الملل به دستمایه های دیگر مانند سینمای بالیوودی  (میلیونر زاغه نشین ) و یا حضور فیلم های افسانه ای علمی  (آواتار) در این رقابت ، تمایل  سینمای ایران به وضعیت  جنگ یا "ضد آمریکائی" با این تاخیرکش دار چگونه توجیه پذیر است ؟ و در ادامه حضور فیلم "بدرود بغداد" در اسکار چه  استدلال نهفته ی درخور توجه ای در خود می تواند داشته باشد؟ تا به حال بیشتر نقدها و صحبت ها پیرامون این فیلم راجع به کارگردان جوان این فیلم با اولین تجربه بلند سینمائی اش ، یا اختلافات و دعواهای صنفی  جامعه ی بیمار سینما بر سر انتخاب این فیلم و یا عدم جذابیت و ضعف تکنیکی این فیلم بوده است .ولی بااغماض از تمامی این ضعف ها و حتی عدم امکان برای حضور گسترده نمایشی این فیلم در خارج ، عدم توفیق مالی و قدرت برقراری ارتباط  وسیع با مخاطبان و حمایت های پخش کننده جهانی که از بیشترین امتیازیک فیلم  برای موفقیت در اسکار بحساب می آید بگذریم، بنظر این نگارنده بدلیل همین عدم درک نابهنگام سینمای ایران از شرایط بهنگام و وضعیت سینمای روز جهان، حضور بدرود بغداد در جشنواره اسکار امسال می تواند یک خودکشی دسته جمعی تمامی اهالی سینماو بطور کلی سینمای ایران به حساب آید و از اینرو می توانیم آرام آرام دست تکان بدهیم و دور بشویم و بگوئیم بدرود اسکار!  بدرود ...

 

                                                                          رضاکردبچه

                                                            نویسنده و کارگردان- کارشناس ارشد علوم اجتماعی

نوشته : رضا کردبچه در ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۳٠ بهمن ۱۳۸٩


 

 

معدنچیان همینطور دارند با چراغ قوه هائی برسرسخت  به کندن خود سرم ادامه میدهند  

راههای صعب العبور مغزی-نخاعی کار را برای کند وکاوبیشتر سخت ترمی کند

دیوارهای کروی حافظه به دلیل  سست شدن پایه های شل عصبی

آرام آرام وبی صدا در خود یکی یکی فرومی ریزند

مته ها از فکر فروکردن خود بی وقفه دست نمی کشند

بر اثر شدت انفجار مواد کار گذاشته شده در دیواره ها

خاطرات دیگر سرخود چیزی به خاطر نمی آورند

 وبصورت  دسته جمعی در ناخودآگاه فرسوده و تاریکم می پرند

تخریب شدت بیشتری به خود گرفته است

با هر انفجار بخشی از مغز ولایه های سخت گذشته متلاشی می شود

ودسترسی به کانالهای ارتباطی و راههای  تماما دست ساز

تا آنجائی که دست وارد عمل می شود وخودش رادر پایین تنه  طرف معامله می کند

عملا مختل شده است

چیز مشهود و برجسته ای قابل لمس نیست

تمام علائم حیاتی با خاک یکسان شده وبرگشت به زندگی چرب پیرامونی عمل غیر ممکن

تنها مانند تک یاخته ای تک سلولی از ذخیره غذائی تنهائی خودم تغذیه میکنم

وبه همین منوال ادامه حیاتم را به تاخیرمی اندازم

جستجو در پس مانده ها وتکه استخوانهای مهره دارانی که از نسلهای هزارساله ام به جا مانده

خرت و پرت های فراموش  شده ا ی را در این آوار به خاطرم می پراکند

چیز دندانگیری به دست نمی آید

بناچار مانند میمونی جهش یافته با صورتی پشمین

در فیلمی از کوبریک اودیسه فضائی 2001

تکه استخوانهای بدرد نخور اجدادم را به سمت همگان پرتاب می کنم

و صحنه آهسته در ادامه  به سمت زندگی سرخوده ام در آینده هدایت می شوم

نوشته : رضا کردبچه در ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ٢۸ دی ۱۳۸٩


 

"یک ترس تمام عیار"

نگاهی به فیلم عیار ١۴ به بهانه پخش از شبکه خانگی

ترس بیرونی‌ترین وجه افشاکنندگی و از کاربست‌ترین وجوه رفتاری- بیولوژیکی هر موجود زنده در قبال خطر و احساس به مخاطره افتادن موقعیت کنونی در برابر تهدید‌های محیطی یا محاطی به حساب می‌آید. ترس از دست دادن ثروت، شغل و... آدمی را به شکل پایان‌ناپذیری درگیر زنجیره حصارکشی به عنوان راهکاری برای مصونیت از آسیب‌دیدگی یا سرپیچی (عامل ایمنی) و ایجاب ثبات خطی- فرضی می‌کند.                                            روانکاوان معتقدند فقط کسی می‌تواند از پس هراس خود بربیاید که قبلاً مغلوب هراس خود شده باشد و به این علت بر ترس خود غالب می‌شود که ترس او را پیشاپیش ویران ساخته باشد.از این رو عیار 14 را می‌توان کشمکشی درونی بین دو وجه غلبه بر ترس و مغلوب شدن در برابر ترس شخصیت اصلی فیلم یا به عبارتی ضدقهرمان فیلم- از این رو که در نهایت مغلوب ترس خود می‌شود- به حساب آورد. چیزی که فیلم را برجسته می‌کند خونسردی زیرکانه در روایت وجوه مختلف ترس شخصیت اصلی، فرید- با بازی محمدرضا فروتن- است. به عبارتی ساختار به سمت یک روایت هراس‌آور کشیده نمی‌شود و مولف آگاهانه ترس را به خدمت می‌گیرد تا فیلم خود را جزء به جزء به واسطه آن روایت کند و اجازه نمی‌دهد ترس به دلیل وجه ذاتی- غریزی چیر‌گی‌اش بر فیلم غالب شود. این زیرکی از آنجا نشات می‌گیرد که کارگردان از لودگی ترسناک فیلم‌هایی که در این ژانر در داخل ساخته می‌شود کاملاً آگاه است. به علاوه، تلاش در جهت تعریف تازه‌ای از ترس و دوری از ارجاع‌های کلیشه‌ای ترس، فیلم را تا حدی خودبسنده می‌کند و سعی در به مالکیت درآوردن قواعد بازی به سمت و سوی خود دارد.

فرید صاحب طلافروشی، سارقی را چند سال پیش به دلیل طلاهای سرقتی معرفی و روانه زندان کرده بود، اکنون با آزادی سارق از زندان از ترس انتقام سعی در فرار از دست سارق و مخفی کردن خود دارد که در نهایت خود مغلوب ترس خود می‌شود و در تصادفی دیگر جان می‌بازد. در این تعریف چندخطی از فیلم و همچنین در طول فیلم ما با سه ضلع مثلثی روبه‌رو هستیم (سارق- طلا- طلافروش) که مدام در طول فیلم با ریتم کند در حال جابه‌جایی و تعویض موقعیت‌های تنش‌زای خود هستند. این ریتم کند و تنش حاصل از این جابه‌جایی‌‌های آنی، پارادوکسی برجسته را ایجاب می‌کند که نمود آن را می‌توان در رفتار فرید به وضوح مشاهده کرد که سعی می‌کند بر خود مسلط باشد ولی از شدت هراسیدن مدام در پی فرار از موقعیت قبلی خویش همراه با طلاهاست. همچنین در روند فیلم ما به نوعی با یک «مثلث عشق طلایی» روبه‌رو می‌شویم. از این رو که سارق و طلافروش هر دو در حد جنون به طلا وابسته‌اند و عنصر طلا هم کنشی کاملاً غیرمادی و زنانه در این فیلم پیدا می‌کند. به طور مثال به یاد بیاوریم «طلا» را که نام دختر فرید در فیلم است یا مینا معشوقه دوم فرید که هر وقت به مغازه می‌آید فرید تکه‌ای النگوی طلا به او پیشکش می‌کند، یا مشتری‌مداری طلافروش که مدام با خانم‌هایی که در پی خرید تکه‌ای از زیبایی و طلای گمشده خود هستند سر و کله می‌زند و حتی پیرزنی که تکه‌ای از دندان طلایش را برای فروش نزد طلافروش می‌آورد. از دیگر رویکردهای غریزی که هر موجود زنده در برابر ترس نهان یا آشکاری که با آن مواجه می‌شود انجام می‌دهد اختفا یا مخفی کردن خود در موقعیتی مکانی است که جغرافیای آن آشکارا دیده نشود و حتی رابطه پنهان فرید و مینا (هرچند به صورت کاملاً قانونی است) همگی دال بر بسته بودن شدید جوامع کوچک و روابط تنگاتنگ آدم‌هایی است که در داستان حضور دارند. یکی از موتیف‌هایی که در چرخش‌های سمبلیک خود نقش تعیین‌کننده‌ای در نهاد فیلم بازی می‌کند وسایل نقلیه است که نقش‌های کارکردی و جابه‌جاکنندگی خود را در داستان به منصه ظهور می‌رسانند: ماشین برف‌روبی که در طول داستان سعی می‌کند با عبور خود و پاک کردن جاده پر از برف در بعضی مواقع صورت مساله را پاک کند (نقش دزد در قتل فرید) ماشین فرید و همسر وی که مدام در برف ‌گیر می‌کند، با چرخش‌های سرگیجه‌آور مدام لاستیک‌ها در برف (استعاره از زندگی پرتنش و درگیری‌های زناشویی آنها) و ماشین یا تانکر سوختی که نقش سوخت‌رسانی یا نقش حلقه گم‌شده فیلم است (علت مرگ فرید در لحظه تصادف به دلیل حریق آن ) و در نهایت ارابه مرگی که آرام‌آرام جسد فرید را در ابتدا و انتهای فیلم حمل می‌کند تا او را بدون طلاها و هراس‌ها و دغدغه‌های زندگی‌اش در حفره ابدی خود مدفون سازد و به آرامش رساند.

این نقد در روزنامه شرق مورخ ٣١/۶/٨٩ به چاپ رسیده است(کلیک)

این نقد در روزنامه شرق مورخ ٣١/۶/٨٩ به چاپ رسیده است(کلیک)

نوشته : رضا کردبچه در ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۱ مهر ۱۳۸٩


نویسنده وبلاگ

رضا کردبچه

تماس با نویسنده
رضا کردبچه

آرشیو وبلاگ

صفحه نخست
شهریور ٩٠
اردیبهشت ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
بهمن ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢

لینکستان


لینک امروز
ليست وبلاگ ها
لینکوگراف
جامعه مجازی
طراحی وب

لوگوی دوستان

آرش اله وردی
الهام ملک پور
امير خالقى
دکتر بيژن باران
سوده نگين تاج
شقایق زعفری
فرشته فرشاد
فرهاد کريمی
فریبا فیاضی
ولاگ گروهی برگردان
محمد آزرم
سام مقدم
بهنام بدري
محسن كريمي
الهام ملك پور
سميرا كرمي
پويا عزيزي
آرزو افشار
ژاله سيفي
علي مسعودي نيا
وبلاگ فارسی
وبلاگ فارسی
  RSS 2.0  
--