تخت شماره ٢
در مقابل این جبهه توده هواى سرد جبهه میگیرم
هوای تورا همینطور به زیر صفر مىکشم
این محیط هیچ جای مناسبى براى سربه زیرآب کردن خاطرابم نیست
تنها به خاطر همین خاطرات همیشه از جائى سرریز می شوند آب میخورند
شاید خاطره دروغهاى شاخ داری بود ازسرم مثل دو عاج فیل همینطور مىروئید
و یک آن با گاوهائى که مدام دمشان موى دماغم مى شوند اززیر سر شاخ مى شوم
حالا دوباره شروع به زیر گیرى میکنم
با یک سرزیر بغل
از یک خم خمیدهام روى دو خم اش پل مى زنم روى تشک
ازاین سرتشک خاک مى کنم اززیر خاطراتم را مى خوابانم به پشت
دوباره بلند مى شوم
دوبندهام را از خاطراتت مى تکانم
این حیوان خیالاتى بدجورخیال به زیرکشیدنم را ازسرگرفته است
داور دوباره سوت مى کشد
با یک بغل پا توپ را
محکم از زیردیواره دفاعى از لاى پاهاى اش با تورآشنا زدائی مى کنم
سوراخها همیشه جاى خود را درخاطرات ورزشى بازخواهند کرد!
با تکلى دو پا روى ساق خسته خاطراتم
نتیجه را در زمین بازى توى سرم صفربر زیر صفر عوض مى کند
توپ را با ضربه اى بلند در حافظه بلند مدت ام
به پشتِ پشت سر مدافعان ارسال مى کند
تماشاچیان هیچ توجهاى به تلاش مذبوحانه لاک پشتى که از ضربات پى در پى درلاک دفاعى خود آرایش گرفته است نمى کنند
چیزى از زمان تلف شده بازى نگذشته بود
با برگردانى تماشائى فضاهاى خالى خاطرات گذشته را
روى دور تند صحنه آهسته به عقب مىزنم
به آهسته به عقب به آهسته به عقب
به آه هسته به عقب
بــــــ آ ه هــــــــــــس تــــــــــه
بـــــــــ عـــــــــَـــ قــــــــــــــــب
به عقب پاسکارى مى کنم تک ضرب
"ببینید چه مــى کنــــه این بازیکــــن با خاطره ؟!"
از نمای پشت به پشت دروازه
گزارشگرتلویزیونى،گزارش خود رانیمه کاره رها وبا یه پادوپا
همه کاره زمین می شود وتوپ ومیدان را بادستهایش باتور
آشنا زدائى می کند
"ببینید خاطره چه مى کنــــه با این بازیکن ؟!؟
وباز در وقتهاى مرده در ضربات پى درپى آخرت شروع به آفسایدگیرى مى کنم
داور وسط سوت پایان بازى را اززیرفوت مى کشد زیرتوپ مى زند
نتیجه اخلاقى و غیر ورزشى این بازى تا اینجا:
بهترین حالت دفاعى را در هر حالتى حمله مى بیند
و تن دادن در به زیر کشیدن خاطرت را بخشى از خاطرات جوانمردانه
Fair play
اصلا باز می زنم همینطور به زیرهوایت ، هوا بس ناجوانمردانه
پس است
سگ لرزه مى زند هوایم، هوا بس ناجوانمردانه سرد درد
اصلا مى خواهم در این هوا
از زیرِزیر دامنـى چین داررشته کوههاى یکدست سفید دماوند
خودم را براى صعود به البرز براى فتح زاگرس آماده کنم
تا عکسى به یادگار با قله هاى پرچم دار...
اصلا کدام قله کدام اوج؟!
من حتى براى فتح کله گرد کله قند هم
دست در دهان آب نبات چوبى ام
ترش مزگى خاطراتى راازگریه اززیرزبانم لیس میزنم آب دماغم را لیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس
هرچند آبم با خاطراب خیسی که ازسرم گذشته است توى یک جوب نمى رود
تنها مى خواستم سفره دلم را براى یک لقمه
که از دهانش بزرگتر بود باز ماست مالى کنم باز
حالا تنها مى خواهم با خاطره
دختر کردى با دستمالى بر سر ودستمال خیس و سفیدی دردست
دست در دست هم کردى برقصیم
روى پاکردى برقصیم رقص پاکردى برقصیم پابه پا کردى برقصیم
حالا همه با هم با دى جى رضا کـٌــــــــــــــــــــــــــرد
خاطــــــــــــــــــــــــره
فلاکــــــــــــــــــــــــت
"حالا......... دوپس دوپس دوپس "
" دستها......... دوپس دوپس دوپس "
" کردى......... دوپس دوپس دوپس "
" یالا.............. دوپس دوپس دوپس "
.
---------------------
*از مجموعه شعر تازه منتشرشده " این نام از بیماری مزمنی رنج می کشد"
نقد و بررسی مجموعه شعر "این نام از بیماری مزمنی رنج می کشد"
مکان: فرهنگسرای آفتاب(کودک)- خیابان شریعتی – روبروی خیابان دولت – کوچه ی امام زاده
زمان : ٧ بهمن ١٣٨٨- ساعت ١۶.٣٠
منتقدان: ابولفضل پاشا ، علی سطوتی قلعه ، ایلیا دیانوش، سهیل عارف

حضور برای تمام دوستداران ادب و هنر بلامانع است...
همه چیز از کناره ها
نگاهی به مجموعه ی (( این نام از بیماری مزمنی رنج می کشد )) سروده ی رضا کردبچه
فرهاد کریمی
دهه ی (( هشتاد )) دهه ای پُر سروصدا برای ادبیات ما بود. فضاسازی ها و جریان های زیادی به راه افتاد و شعر به دنبال راهی برای جدا کردن خود از جریان های پیشین، تا وام داری اش را از آنها به اتمام برساند. کارکرد زبان و صدای شعر در شعرِ این دهه بیشتر از هر دهه ای اهمیت یافت. زبان و کارکرد آن در محیط های اجتماعی با اندیشه هایِ روزمره و تازه ی شاعران وارد بازی تازه ای شده است و استفاده از ظرفیت های خاص کلامی در متن و اجرای زبان، پروسه ای شاخص در شعر شاعران دهه ی هشتادی می باشد.
مجموعه ی تازه انتشار یافته ی رضا کردبچه با نام " این نام از بیماری مزمنی رنج می کشد " تحت تأثیر ظرفیت های زبانی و زمانی شعر امروزی قرار گرفته با تأکید بر این نکته که ( زمان ) در این مجموعه برخلاف زمان نیوتنی در منتهاالیه امورات قرار نمی گیرد و خطی و ثابت نیست. (( زمان )) در شعر رضا کردبچه زمانی است که گسترش پیدا کرده و ابزاری نیست. کنکاش در خاطرات گذشته و دست به دامان حال شدن و تلاش برای پیوند این دو، شعر کردبچه را از زمان خطی و مطلق دور نگاه داشته است. شالوده ی اصلی تفکر در اشعار این مجموعه درگیری های پراکنده ای است که شاعر با خاطراتش دارد و بازخوردهای آن را به رخ خواننده می کشاند. این درگیری های پراکنده با بازی در زبان بیشتر نمود پیدا می کند کردبچه در اجرایبازی های زبانی بی تجربه نیست او در کتاب قبلی خود " ته مانده های حاصل ار تقسیم من ... " هم نشان داد که زبان را خوب می شناسد. شکی نیست که هر مولف ارباب متنی است که تولید کرده و جهان متنی هر شاعر از جهان ذهنی او تأثیر می پذیرد. جهان متنی رضا کردبچه (( متنِ بی زمان )) نیست و به صورت چند محوری و دیالکتیکی در حال تکثیر است. متنی که کردبچه تولید کرده است از نشانه شناسی خاصی برخوردار است و همه چیز به خود متن ارجاع داده نمی شود خواننده به دنبال ذهن شاعر می دَود و امکان بازتولید مجدد برایش وجود دارد. این مجموعه هر چند با ساده نمایی ـ خاصِ شعر این دهه ـ سعی دارد خواننده را زیاد پریشان نکند اما در پاره ای سطرها این اتفاق می افتد و شاید شاعر از روی عمد به دنبال فرو ریختن ذهنیات مخاطب رفته است:
درد پهلو به پهلویم می شود از بود یکی نبود تو را با خود
خمیده خمیده می کشم
همه چیز از کناره های تو شروع به پهلو گرفتن گرفته بود
که غلت می پیچم از پیچ و تب خالی کناره گیری های تنی از پهلوهایم
... / (( تخت شماره 6 ص 33 ))
شعر همواره تلاش می کند تا خودش را به نمایش بگذارد اما این نمایش باید آنقدر با اقتدار باشد که تا مدت ها بعد از خوانده شدن در اذهان بماند و این شاعر است که باید اقتدار را به شعرش تزریق کند. بعد از خواندن یک شعر یا یک مجموعه در نهایت آنچه خواننده به دست می آورد یک تصویر، یک عکس، یک دریافت و ... است. تصویر و دریافتی که بعد از خواندن مجموعه ی " این نام از بیماری مزمنی رنج می کشد "به خواننده دست می دهد چیست؟
فرد در هنگام خوانش به بازخوانی و یادآوری تجارب شخصی خود برانگیخته می شود و در فضاهای بینامتنی (( intertextual )) و ارجاع های درون متنی، برای پیوستن به جهان موجود در سطرها حرکت می کند. از این منظر است که ما می توانیم مدعی شویم شعرِ رضا کردبچه شعری زنده و پویاست شعری است که به شعریّت رسیده و حضورِ سیّال خودش را اعلام می کند.
نگاه به فرهنگ و قابلیت های منطقه ای یا همان (( بومی گرایی )) از جمله امتیازاتی است که یک مجموعه می تواند داشته باشد. شاعر ما با تفکرِ (( منطقه ای فکر کن جهانی بنویس )) آشنایی دارد اما ایرادی که به او وارد است این است که چرا این اندازه بومی گرایی را پشت گوش انداخته و جزء یکی دو مورد اشاره ای دیگر نداشته است:
... حالا می خواهم با خاطره
دختر کُردی با دستمالی بر سر و دستمال خیس و سفیدی در دست
دست در دست هم کُردی برقصیم
روی پا کُردی برقصیم رقص پا کُردی برقصیم پا به پا کُردی برقصیم
... / (( تخت شماره 3 ص 17 ))
عناصر شخصیتی ای که شاعر به شعر می بخشد ـ بیماری هایی که کردبچه شعرش را دچار آن کرده ـ همواره به شکلی هوشیار در شعرها جریان دارند و شاعر اجازه نمی دهد فاصله ای بین این عناصر و مفاهیم حاصل از آن ایجاد شود. ارجاع ها به خارج از متن آنقدر عینی و بدیهی است که مخاطب حسّ می کند در آن لحظه درگیر آن مسائل شده و دارد آن را تجربه می کند. شاعر با تلفیق حسّ های درونی و ارجاع های بیرونی مخاطب را در معرض تجربه های حسّی و واقعی قرار می دهد.
تنها به همین حشره ای که خودش را مدت مدیدی است
به پشت شیشه می مالد؛ چشم دوخته ام
به همزیستی مسالمت آمیزی تن داده ام بال به شیشه می مالم
با کناره های شیشه به شدت کنار می کشم
... / (( تخت شماره 9 ص 42 ))
عنوان کتاب، طرح جلد و حتا عنوان شعرها هم ابهام آمیز است. شاعر نسخه ای برای بیمار ـ مخاطب به نظر من ـ تجویز کرده و پیشنهاد داده است و در هر شعر هم تختی آماده کرده که ذهن بیمار ـ مخاطب ـ در هر تخت با تئوری هایی تست می شود. در (( تختِ شماره ی یک )) که رضا کردبچه بیماری ای به نام شعر گرفته و در تخت های دیگر بیمارانی ـ مخاطبانی ـ دیگر به بیماری هایی دچار می شوند. نمادهایی هم مانند (( زنبور، عنکبوت و ... )) برای همان ارجاع هایی است که اشاره شد.
به هر روی هر شعر تازه ای برای تولید شدن نیازمند ایده و ذهنی تازه است و شعرهای مجموعه ی (( این نام از بیماری مزمنی رنج می کشد )) از ذهنیات شاعری جوان با تفکرات و دغدغه هایی تازه شکل گرفته و این کتاب نوید می دهد که رضا کردبچه می تواند شاعری جریان دار و روشن بین در دهه ی نود باشد
-------------------------------------------------
*ضمنا این مطلب در روزنامه اطلاعات(ضمیمه ادب و هنر) سه شنبه مورخ٢۴/٩/٨٨به چاپ رسیده است..."لینک"
"بیانیه شماره ١ شعر بیمار"
.
داخلی/ خانه هنرمندان / یک شب کاملا بارانی
.
«شعرمن بیمار است و شدیدا مسری و بواسطه همین خاصیت نابِ ویروسی است که می تواند همه
گیر واپیدمی شود.»
زمین ِ آدمها به شکل هیجانی و دورانی با شدت غیر قابل وصفی دارد بدور خودش وبه دور خورشید و اصلا به دور هم چیز می چرخد و گیجی آدمها به گیجی این حرکت هیجانی و چرخشی کمک می کند؛ آدمهائی که معلوم نیست از کجای هستی خراب شده خودشان را چارچنبولی دمر بروی این زمین سراپا گیج انداخته اند. این حرکت درگیرانه و دورانی مهمترین دلیل مبارزه برای بقاء در شرائط کاملا ناهمسان انسانی است . قدرت ، زور و بازو، ملاکهای کشکی اعتبار اجتماعی همه وهمه ابزار های قدرت نمائی و تفخر حیوانیت انسانی بر انسانیت حیوانی است. این زمین لعنتی انگار داروهای توهم زا و نیروزائی مصرف کرده که این چنین شتاب گرفته یا نمی دانم یا شاید هم ادارارش ...تجسم گردی عظیم کره زمین از نظرمن شبیه گردی کله های حقیرسوراخ داری بوده که حدودا حاصل تجمع 7 میلیارد سوراخ و کره سر دیگراست. با تنوع و گوناگونی آمال و آرزوها ی سلولهای مغزی و مغذی . پدرپدربزرگم که همیشه عادت به پیشگوئی وفلسفی بافی های گل درشت داشت می گفت :"هیچوقت دو انسان شبیه هم زاده نمی شوند" حال ببینید این همه تفاوت و فشاروچگالی از جانب سرها بر یکدیگر چه نیروئی بر کله جد بزرگوار زمین اعظم وارد می کند و آن را در خطر ترکیدن درست ازنقطه مرکزی آن( یعنی همینجائی که نشسته ایم، درست درتالار بتهوون خانه هنرمندان) قرارمی دهد.
دوستان من لطفا نهراسید هیچ جای نگرانی نیست. هنر بیمار، شعر بیمارمن ، رویاهای بیمار من همه وهمه ایر بک (Air Back ) تمام این برخوردها و تصادفات به شدت جاده ای و بیولوژیکی است . شعر بیمار،علاج و درمان نیست. سیستمی است پیشگیرانه و سمپاتیک که توامان با احساس خطر برای مصونیت وایمنی شخص در برابر خصوصیات تهاجمی و پرخاشگری اجتماعی وبیولوژیکی بروز می کند.هرچند نهایتا ویژگی بیماری، مصونیت مکانیزم بدن با ترشح پادتن هائی در مقابل ویروس مهاجم است. به عبارتی شعر بیمار با نشئه گی و تاثیر واژگان تهاجمی خود باعث می شود مکانیزم تهاجمی بدن به مکانیزم تدافعی تغیر تاکتیک بدهد و از تداوم شدت جراحات وارده بر پیکره انسانی جلوگیری بعمل آید.شدیدا مانند ویروس تکثیر می شود و بدن وبدنها را به شکل تصاعدی به حالت تدافعی ودرخود فرو برنده می کشاند . شعربیماریا بیماری شعر من نوع خاصی از شعر با پارامترهای و قواعد زیبائی شناختی خاصی که همه چیز را اندازه گیری می کند و آنوقت از آن خود می کند نیست . به هیچ نحله یا سبک و سیاق خاصی تعلق خاطرو باطن نداردو دنباله رو هیچ مکتب کوفتی ای نیست. تنها واژگان درپی نشئه گی رویا و خیال هستند تا فشار افکارعمومی را به سمت تخلیه همگانی عمومی بکشاند و تا ما آدمها، همراه زمین زمین گیر شده مان نفسی تازه کنیم.
پس ای دوستان من فعلا متفرق نشوید، بیماری های خود را چاپ کنید، رواج دهید ومتحد با صدای بلند بشورانید و زمین را از این همه بدبختی نجات دهید...
رضا کردبچه
------------------------------------------------------------------------------------------
گزارش جلسه در سایت خانه هنرمندان:
http://www.iranartists.org/article.aspx?id=1619
‹‹ رونمائی ونقد و بررسی مجموعه شعر رضا کردبچه››
"این نام از بیماری مزمنی رنج می کشد"
.
با حضور جمعی از منتقدان و صاحبنظران و دوستداران ادب و هنر در خانه هنرمندان برگزار می گردد
زمان: سه شنبه 12 آبانماه - ساعت ١٩-١٧
مکان: خانه هنرمندان ایران - تالار بتهوون
منتقدان و مهمانان سخنران: آقایان کریم رجب زاده- ابوالفضل پاشا- علیرضا بهنام- فرهاد اکبرزاده- پویاعزیزی
حضور برای تمام عزیزان و دوستداران شعر و ادبیات وهنر بلامانع می باشد

.
نیازی اصلا به تعریف ندارد...ملاقات کنندگان زیادی تقریبا از این بیمار که علائم حاد بیماریش را تنها روی چندین صفحه در این مدت کم تقریبا بروز داده عیادت کرده اند و استقبال بسیار خوبی مخصوصا در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران از این بیمار شد.دوستان و علاقه مندان بسیاری با ایمیل و تماسهای مکرر آدرسهای محل بستری شدن"این نام از بیماری مزمنی رنج می کشد "را خواستارند.هر چند هیچ امیدی به بهبود وضعیت بالینی این بیمار نیست با این وجود شما عزیزان هم می توانید با مراجعه به مراکز درمانی زیر از بیماری من عیادت و بدون هیچ ترسی از سرایت این بیماری کتاب را تهیه کنید:
۱) کتابفروشی خوارزمی: خ انقلاب -روبروی درب اصلی دانشگاه تهران / ۶۴۰۰۷۰۶ :تلفن
٢)کتابخانه خانه هنرمندان:آدرس:تهران، خیابان طالقانی، خیابان موسوی شمالی(فرصت)، باغ هنر/٨٨٣١٠۴۵٧:تلفن
٣) کتابفروشی نشر چشمه: خ کریم خان زند،نبش میرزای شیرازی،شماره ١۶١/٨٨٩٠٧٧۶۶:تلفن
۴)انتشارات نگیما: تهران، میدان انقلاب، ابتدای کارگر جنوبی، کوچه رشتچی، پلاک 13، واحد یک/ ۶۶٩٢٨٣١۶: تلفن
۵)انتشارات مهر راوش: تهران،خ انقلاب، خ ١٢ فروردین، خ وحید نظری غربی،پلاک ١٩٩،طبقه ۵/ ۶۶٩٧٣٨٢٢:تلفن
۶ ) کتابفروشی قصه گو: خ آزادی- خیلبان قصرالدشت- بعداز چهارراه هاشمی/ ۶۸۸۹۱۱۰:تلفن

* ضمنا جلسات مختلف نقد و بررسی این مجموعه در حال شکل گیری و در آینده ای نزدیک برگزار خواهد شد که متعاقبا اعلام می شود
